تبليغاتX
به من مي گن ياسين فشفشه .......
به من مي گن ياسين فشفشه .......
داستانه كودكيه ياسين
قالب وبلاگ
بالاخره راه افتادی ... چند باری خوردی زمین ولی بالاخره راه افتادی ..........شیطنته زیاد موقوف ساعته 11/30

[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 10:3 قبل از ظهر ] [ مامان حوا ] [ ]
امروز بردیمت شهر بازی ...... دفعه قبل که بردیمت هیچی رو سوار نمی شدی خیلی می ترسیدی ولی این بار خیلی خوب سوار می شدی ... منم تا  جایی که خسته می شدی برات بلیط و سکه می خریدم تا سواری بگیری ........

   آپلود عكس كوچولوهاي فارسي " />



   آپلود عكس كوچولوهاي فارسي " />



ادامه مطلب
[ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ] [ 9:8 بعد از ظهر ] [ مامان حوا ] [ ]
تولدت مبارک......

یک ساله شدی مامان جونم ... مثله برق و باد اومد ... یه جشن تولد گرفتم رنگین کمونی ... همه چی رنگی... از دسته این اقا مبین  هول هولکی تولدت رو برگزار کردیم... از خانواده مامان بزرگ اینا فقط نرگس بود....اینم تولد رنگین کمونی.....


کارت دعوت یکی از ایا بود که لوله ای کردیم و دادیم به دعوت شده ها ....  آپلود عکس کوچولوهای فارسی " />

  اینم بسته شده     آپلود عكس كوچولوهاي فارسي " />

اینم به عنوان گیفت گذاشتم تو یه پاکت رنگین کمونی که خودمون درستش کرده بودیم و دادیم دسته مهمونا   آپلود عکس کوچولوهای فارسی " />

اینم تقویمه سال 91 که اول سال داده بودیم به اقوام نزدیک.....  آپلود عکس کوچولوهای فارسی " />

این تاجی که داده بودیم به این فسقلی ها .... رنگ هایه مختلف ...gk9wiz22c4ezn5bvgnd1.jpg" />

کیک رنگین کمونی ...... آپلود عکس کوچولوهای فارسی " />

چاقویه برش  رنگین کمونی    آپلود عکس کوچولوهای فارسی " />

سالاد الویه رنگین کموی.... خیار.. کلم سفید.. گوجه.. کلم بنفش ...هویچ.. />

میز رنگین کمونی.... آپلود عکس کوچولوهای فارسی " />

آپلود عکس کوچولوهای فارسی " />

 />

آپلود عکس کوچولوهای فارسی " />

" />آپلود عکس کوچولوهای فارسی " />

تزیینات رنگین کم

آپلود عکس کوچولوهای فارسی " />

آپلود عکس کوچولوهای فارسی " />

آپلود عکس کوچولوهای فارسی " />




ادامه مطلب
[ چهارشنبه نهم فروردین 1391 ] [ 11:7 بعد از ظهر ] [ مامان حوا ] [ ]

آپلود عکس کوچولوهای فارسی " />

آپلود عکس کوچولوهای فارسی " />

آپلود عکس کوچولوهای فارسی " />

آپلود عکس کوچولوهای فارسی " />

آپلود عکس کوچولوهای فارسی " />

[ چهارشنبه نهم فروردین 1391 ] [ 5:30 بعد از ظهر ] [ مامان حوا ] [ ]
دیگه 11 ماهت شده ... چشم رو هم گذاشتیم رفتیم تو یک سال ..... یه روز  سخت و یه روز  راحت ... یه روز اشک و یه روز لبخند ... ببخش مامان از روزی که اومدی داری سختی می کشی ... ولی زندگی با همین سختی هاش  خوشه .... این فراز و نشیب هاست که ادم رو مرد ببار میاره ...  ... 


[ شنبه سیزدهم اسفند 1390 ] [ 12:34 بعد از ظهر ] [ مامان حوا ] [ ]

چه سخته که ببینی بچه پر از شر و اشتیاقت بیماره و از فرته بیماری و بی حالی  فقط خوابیده ...... ناله می کنه و فقط مامانش رو می خواد .. صدایه پر از خروسک گرفته و چشما و بینی پر از اب ...... دلم برات کبابه مادر .....

4q9g586bm1pxgo4zjk24.jpg" />    

3jmzrubvht2h8m2yovyl.jpg" />

[ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ] [ 9:1 بعد از ظهر ] [ مامان حوا ] [ ]

تاب تاب عباسی ... خدا یاسین رو نندازی اگه خواستی بندازی بغله  مامانش بندازی.................

cccdkvqp27pjpmxaoi1.jpg" />

وقتی شلوارت رو پات می کنم می خوای گتش رو بکنی ... خوشت میاد دیگه ....

hwmq4qxm15pnzkld470.jpg" />

وقتی پتو روت می ندازم تا 3 رو می گم  می زنی کنار و دالی موشه .......

o0ereep88knqza1jw42o.jpg" />

کتاب بز بز قندیت رو خیلی می دوستی ......

y2b7nevfrztq03esayim.jpg" />

اینم دستایه باباته .....

dfz290cbbyehhrxdx9.jpg" />

این قورباغه هه رو می بینی همه جا همرات داری ... با چنگ و دندون وقتی می گم قورباغه ی می گه ... قور قور .... میای و از دستام  می قاپیش .....

2n550pk3scw68oej1ddp.jpg" />

[ سه شنبه بیست و نهم آذر 1390 ] [ 9:1 بعد از ظهر ] [ مامان حوا ] [ ]
جونم برات بگه که  بالاخره 9 ماهه شدی .. 1390/9/9 خیلی  جالبه نه .... خیلی شیطون شدی ... به قوله همه که یه شیطونه بی سر و صدا که خیلی خوردنی هستی ... همه بهم می گن تو از این بچه  مظلوم می نالی .... ولی منم بهشونمی گم فلفل نبینین چه ریزه بشکنین ببینین چه تیزه .....

دیگه غریبه ها رو تا یه ذره باهات بازی نکن و به قوله معروف خرت نکن دوست نمی شی .... با اینکه عمو  و عمه هات رو دیر به دیر می بینی  ولی خوب می شناسی شون و اینجاست که م یگن خون ادم رو به طرفه خودش جذب می کنه .....

اگه ولت کنم تا 1 ساعت بی سرو صدا با امیر رضا بازی می کنی .....

می دونی چه  کارت رو بیشتر  می دوستم ........؟ ؟ 

این که وقتی یه چیز رو از روی زمین پیدا می کنی  تا خوب وارسیش نکنی  تو دهن نمی بری...........   

9xi05r4qf5wwn20shhxq.jpg" />  

6ws597wnfw6nn9lurps.jpg" />

[ چهارشنبه نهم آذر 1390 ] [ 8:30 بعد از ظهر ] [ مامان حوا ] [ ]
سینه خیز رفتن .....حرکاتی که مثله اینکه می خوای چهار دست و پا بری..... غلت زدن سره سفره غذا ....ماما ماما گفتن ....سر خوردن از رویه مامان .... مبل رو  نگه داشتن .... سر خوردن از بالایه مبل به پایین.....تلاش برایه رسیدن به چیزی که دوست داری ....نون بربری رو خیلی  دوست داری و اگه بهت ندم از گریه قش میره و نفست تا 1 دقیقه نمیاد.........ای پسره لجباز .......
[ یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 ] [ 10:32 بعد از ظهر ] [ مامان حوا ] [ ]
قشنگترین روزها رو سپری می کنیم ... امروز  به این فکر افتادم که انقدر که من برات اهمت میدم تو هم بعد ها منو انقدر دوست داری ..... از همه چیزم گذشتم تا تو در ارامش باشی ... هیچ جا نمیرم که تو بی قرار نباشی.... انقدر می خندم که تو خوش خنده باشی ... 

خنده هات بهم ارامش میده .... وقتی از چیزی خوشت میاد چنان ذوق زده می شی به قوله خاله ندا که یه صدایی مثله ایکه داری رو شیشه می کشی از ات خارج می شه .... وقتی رو دستام می زارمت و نوازشت م یکنم و برات می خونم با دو دستت منو  ناز می کنی چشمات هم منو جادو می کنه .... 

چشمات سگ داره و منو می گیره... چنان از خود بی خود می شم که فشارت میدم و  تو هم قش میری از خنده.......

زندگی خیلی شیرینه و قدرش رو بدون ..........

[ یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 ] [ 10:18 بعد از ظهر ] [ مامان حوا ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

روزه 1390/1/9 بود كه من پا به اين دنيا گذاشتم مامانم قصد داره برايه اينكه خاطراتم برام به جاودان بمونه تو اين وبلاگ برام ثبت كنه درسته كه ادبياتش رو با تك ماده قبول شده ولي تمامه سعيش رو مي كنه تا نوشته هايه وبلاگم بدونه عيب و نقص تايپ بشه...........اين مامانم و اينم وبلاگه من
امکانات وب